بچه های سلام
زیبا تمام حرف دلم این است:من عشق را به نام تو آغاز کرده ام! در هر کجای عشق که هستی :آغاز کن مرا
ای همه کس هیچکسم هیچکس!
هیچکسم بی نفسم در قفس
خالقم از هیچ مرا آفرید
هیچ بعنوان فلان شد پدید
دوره ی دوران چو پر از پیچ شد
دور زد این هیچ و همان هیچ شد
بارخدایا تو مپیچی به هیچ
هیچ چه دارد که بپیچی مپیچ!
همه جا کربلا همه جا نینوا
تو حسین منی نور عین منی
از لب نهر آب همه در پیچ و تاب
خون به لب تشنگی کرده دلها کباب
ساقی تشنه لب غرق بحر طعب
شده نقش زمین کوه عشق و ادب
همه جا کربلا همه جا نینوا
توحسین منی نور عین منی
شده قحطی آب کن عمو جان شتاب
شد خزان گلشن پسر بو تراب
زینب بی پناه درغم و اشک و آه
میکند در خیال به برادر نگاه
همه جا کربلا همه جا نینوا
تو حسین منی نور عین منی
شد بپا همهمه آید این زمزمه
دشته کرب بلا آمده فاطمه
تـو عــزیز خـدا، تـو حسیـن منی
تـو صفـای دل و تــو تـوان منـی
همه روی زمین ز غمت در عزاست
همهجا کربلاست، همهجا نینواست(2)
به خدا در غمت دل ما خـون شده
دل مـا را ببین ز غمت چون شده
همه جا خیمۀ تو و عشقت بپاست
همهجا کربلاست، همهجا نینواست(2)
در عزای تو هست همه دلها حزین
مَلَک و جنّ و انس به عزایت غمین
در غم تو جهان همه مـاتمسراست
همهجا کربلاست، همهجا نینواست(2)
بنمـا یـک نظـر بـه سـوی عـاشقان
که بوَد چشمشان ز غمت خونفشان
که نگـاه تـو بـر هـمه دردی دواست
همهجا کربلاست، همهجا نینواست(2)
به علـیاکبر و بـه علیاصـغرت
به علمـدار و زینـب غـمپرورت
به تو و عشق تو دل ما مبتلاست
همهجا کربلاست، همهجا نینواست(2)
به تو گویم غم دل خود یا حسین
که تویی بر رسـول خـدا نور عین
به صفای تو روی زمین پر صفاست
همهجا کربلاست، همهجا نینواست(2)
ای یار جفاکرده پیوندبریده
این بود وفاداری و عهد تو ندیده
در کوی تو معروفم و از روی تو محروم
گرگ دهن آلوده یوسف ندریده
ما هیچ ندیدیم و همه شهر بگفتند
افسانه مجنون به لیلی نرسیده
در خواب گزیده لب شیرین گل اندام
از خواب نباشد مگر انگشت گزیده
بس در طلبت کوشش بی فایده کردیم
چون طفل دوان در پی گنجشک پریده
مرغ دل صاحب نظران صید نکردی
الا به کمان مهره ابروی خمیده
میلت به چه ماند به خرامیدن طاووس
غمزت به نگه کردن آهوی رمیده
گر پای به در مینهم از نقطه شیراز
ره نیست تو پیرامن من حلقه کشیده
با دست بلورین تو پنجه نتوان کرد
رفتیم دعاگفته و دشنام شنیده
روی تو مبیناد دگر دیده سعدی
گر دیده به کس بازکند روی تو دیده
در نظربازی ما بیخبران حیرانند
من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند
عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی
عشق داند که در این دایره سرگردانند
جلوه گاه رخ او دیده من تنها نیست
ماه و خورشید همین آینه میگردانند
عهد ما با لب شیرین دهنان بست خدا
ما همه بنده و این قوم خداوندانند
مفلسانیم و هوای می و مطرب داریم
آه اگر خرقه پشمین به گرو نستانند
وصل خورشید به شبپره اعمی نرسد
که در آن آینه صاحب نظران حیرانند
لاف عشق و گله از یار زهی لاف دروغ
عشقبازان چنین مستحق هجرانند
مگرم چشم سیاه تو بیاموزد کار
ور نه مستوری و مستی همه کس نتوانند
گر به نزهتگه ارواح برد بوی تو باد
عقل و جان گوهر هستی به نثار افشانند
زاهد ار رندی حافظ نکند فهم چه شد
دیو بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند
گر شوند آگه از اندیشه ما مغبچگان
بعد از این خرقه صوفی به گرو نستانند
وعدهاي دادهاي و راهي دريا شدهاي
خوش به حال لب اصغر كه تو سقا شدهاي
آب از هيبت عباسي تو ميلرزد
بي عصا آمدهاي حضرت موسي شدهاي
بي سجود آمدهاي يا كه عمودت زدهاند
يا خجالت زدهاي وه كه چه زيبا شدهاي
يا اخا گفتي و ناگه كمرم درد گرفت
كمر خم شده را غرِ تماشا شدهاي
منم و داغ تو و اين كمر بشكسته
توئي و ضربهاي و فرِ ز هم وا شدهاي
سعي بسيار مكن تا كه ز جا برخيزي
كمي هم فكر خودت باش ببين تا شدهاي
ماندهام با تن پاشيدهات آخر چه كنم؟
اي علمدار حرم مثل معما شدهاي
مادرت آمده يا مادر من آمده است
با چنين حال به پاي چه كسي پا شدهاي
تو و آن قد رشيدي كه پر از طوبي بود
در شگفتم كه در اين قبر چرا جا شدهاي
بچه های سلام
ستاد برگزاری محرم۹۰
هوالسلام المومن
محرم امسال
در جمع برو بچه های سلام
محرمی دوست داشتنی می شه.
انشاءالله به لطف سید الباکین
حلالم کن دم رفتن ، کمی بعد از پشیمونی
تو آوار نگاهی که ، تو هم با ما نمی مونی
مسیر موندن و رفتن ، یکی بود و جدا شد باز
تو پایان منو دیدی ، جدایی سخته از آغاز
حلالم کن غریبونه ، خیالم با تو می مونه
حلالم کن غریبی که ، برات دل کندن آسونه
دیگه سخته واسم موندن ، تو آغوشی بر این تقدیر
با لب های عطش سوزت ، تو تابیدی بر این تقدیر
حلالم کن به زخم هایی ، که لب وا کرده می خنده
حلالم کن به عشقی که ، به چشم های تو پابنده
حلالم کن به خونی که ، غروب از خاک می جوشه
حلالم کن به نوزادی ، که شیر از تیر می نوشه
حلالم کن ... حلالم کن ... حلالم کن ...
چند قدم اون ور ابرا ، بالاي ماه و ستاره
سفره ي افطاري پهنه ، آسمون مهموني داره
ميون سفره ي افطار ، نون و خرماي بهشته
كاسه ي شبنم و نوره ، توي دست هر فرشته
عطر جانماز هر گل ، توي آسمون پيچيده
بال شاپرك دوباره ، رحل قرآن مجيده
دوباره وقت اذونه ، ميرسه لحظه ي ديدار
مي شينن دو تا فرشته ، كنار سفره ي افطار
اين كدوم صداي عشقه ، كه تو گوش كائناته ؟
صداي بال فرشته اس ، نه صداي صلواته . . .
رو حرير دل دريايي ما ، لحظه ي بارش بارون دعا
جزر و مد عشقه تا عرش خدا . . .
در دلم بود که آدم شوم اما نشدم
بی خبراز همه عالم شوم اما نشدم
بردرپیر خرابات نهم روی نیاز
تا بدین طایفه محرم شوم اما نشدم
هجرت از خویش کنم خانه بمحبوب دهم
تا باسماءمعلم شوم اما نشدم
از کف دوست بنوشم همه شب باده عشق
رسته از کوثر و زمزم شوم اما نشدم
فارغ از خویشتن و واله رخسار حبیب
همچنان روح مجسم شوم اما نشدم
سروپا گوش شوم پای بسر هوش شوم
کزدم گرم تو ملهم شوم اما نشدم
از صفا راه بیابم بسوی دار فنا
در وفا یار مسلم شوم اما نشدم
خواستم بر کنم از کعبه دل هر چه بت است
تا بر دوست مکرم شوم اما نشدم
آرزوها همه درگور شد ای نفس خبیث
در دلم بود که آدم شوم اما نشدم
| Design By : Mihantheme |

